درآغوش رویا
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد واژه خسته ُکه یک روزو کبوتر شدو رفت
نظرات شما عزیزان:
سلام خوفی؟/وبلاگت عالیه خوشحال میشم به منم سر بزنی و نظر بدی راستی لینکم کنی هاااااااااااااا..در ضمن یلدا مبارک
Power By:
LoxBlog.Com |